چقدر خدا را می شناسید؟

 

اینکه آیا معرفت الهی ممکن هست یا نه و آیا اصلاً باید دنبال این بحث باشیم یا نباشیم نظرهای مختلفی وجود دارد که از

خدا

 

 بین آنها سه نظر برجسته تر است و بیشتر مدنظر قرار گرفته:
۱ – عده ای معتقد هستند انسان محدود است، فکر وعقلش نیز محدود است. در حالی که ذات باریتعالی و صفات خداوند که عین ذاتش  هست نامحدود است. از طرفی محدود نمی تواند درباره نامحدود فکر بکند. بنابراین هر نوع ورود در این مباحث جایز نیست و نباید وارد آن شد. این یک  تفکر است و افرادی که اصطلاحاً به آنها  معطّله گفته می شود چنین دید گاهی را مطرح می کنند .البته  این دیدگاه، دیدگاه درست و قابل قبولی  نیست.
چون ما مکلف به عبادت خدا هستیم و از طرفی نمی شود خدایی که نمی شناسیم عبادت کنیم پس به میزان فهم خود و به اندازه ای که خداوند متعال اجازه داده و عقل توانایی دارد باید خدا را بشناسیم تا بتوانیم عبادت بکنیم.

 2 – دیدگاه دوم که نقطه مقابل دیدگاه اول است معتقد است خداوند متعال هم مثل سایر موجودات نه تنها قابل شناسایی بلکه قابل تشبیه، تمثیل و تجسیم است. خدا را تشبیه می کنند به انسان که دست دارد، سر دارد و می گویند چون در قرآن گفته یدالله فوق أیدیهم پس خداوند دست دارد. این افراد را مجسمه می گویند. این تفکرهم قطعاً باطل است زیرا خدای محدود، خدا نیست. این افراد در جنبه افراط و گروه اول در جنبه تفریط افتاده اند.
۳ –  دیدگاه سوم می گوید ما باید خدا را بشناسیم منتها طبیعی است که هر کس به اندازه ظرفیت خودش می تواند معرفت الهی داشته باشد، حتی پیامبر عظیم الشأن اسلام هم با همه عظمتش عرض می کند " ما عرفت حقّ معرفتک و ما عرفتک حقّ معرفتک و ما عبدتک حقّ عبادتک " خدایا من تو را آن مقدار که حق معرفتت هست نشناختم.
پس به هر میزان که انسان توان داشته باشد باید خدا را بشناسد که این فکر درست و قابل قبول است. ما هم بر اساس همین نظر إن شاء الله تلاش می کنیم در حدی که براهین عقلی و نقلی اجازه می دهد معرفت الهی را در حد فشرده مطرح بکنیم. 

مراتب شناخت

مراتب معرفت الهی را می توان به چند بخش تقسیم کرد: یک مرتبه، مرتبه واجب و ضروری است. یعنی در این مرتبه واجب است انسان خدا را بشناسد. این مرتبه اختصاص به دانشمندان و غیر دانشمندان ندارد. هر کسی که می خواهد خدا را عبادت کند براو واجب است در آن حدی که لازم است بداند معبودش ، خدایش کیست و او را بشناسد. این حد واجب معرفت الهی است.

در خداشناسی دستمان باز نیست و نمی توانیم هر جایی دلمان بخواهد برویم. اگر بخواهیم در قلمروهایی که منع شده ایم وارد بشویم نتیجه اش یکی از آن دو حالت است یا اینکه خدا را انکار می کنیم یا یک موجود موهوم ، محدود و ناقص را در ذهن خود به عنوان خدا تلقی می کنیم که هر دوحالت کفر و شرک است

 

 

از این بالاتر جایی است که انسان بخواهد خدا را بیشتر از حد وجوب بشناسد. حال از طریق براهین مختلف، مطالعات فراوان، تزکیه نفس یا ورزش های عقلی در این وادی وارد بشود و در حدی فراتر از آن مقدار لازم بخواهد خدا را بشناسد. این حد مستحب است یعنی مستحب است که انسان هر چه بیشتر خدا را بشناسد و به آن مقدار ضروری بسنده نکند. 
حد سوم حد حرام است یعنی انسان به جاهایی وارد شود که اصلاً راه به جایی نمی برد و این لغزشگاهی است که متأسفانه بسیاری از افراد در آن افتاده اند و اگر انسان پرهیز نکند بسیار خطرناک است. برخی افراد جاهایی وارد می شوند و تلاشهایی می کنند که توجه ندارند این تلاش به جایی نخواهد رسید و نه تنها به معرفت منتهی نمی شود بلکه به گمراهی، تحیر، سرگردانی و حتی کفر و الحاد منجر می شود به همین دلیل این مرتبه حرام است. 
بنابر آنچه گفته شد مرتبه اول ضروری است و هیچ کس نمی تواند صرف مسلمان و مومن بودن خدا را عبادت کند ولی نخواهد خدا را بشناسد. مرتبه دوم بسیار خوب است که انسان جلوتر برود و با براهین مختلف ومتعدد با خدا آشنا بشود. 
مرتبه سوم هم انسان به جایی نمی رسد و حرام است. دلیل هم این است که انسان در قلمرویی وارد می شود که می خواهد از ماهیت چیزی سر در بیاورد که ماهیت ندارد. و تلاش او مانند کسی است که می خواهد ۳۰ لیتر شیر را داخل یک طرف ۲ لیتری بریزد . طبیعی است که این کار امکان پذیر نیست و نتیجه آن هدر رفتن شیر یا سرخورد گی و ناراحتی است. 
انسان هم در زمینه شناخت خدا با فکر محدود خودش می خواهد در قلمرو نامحدودی وارد بشود اگر چه مثالی که زدم خیلی ناقص است ولی دقیقاً مثل همان است و یکی از آن دو نتیجه را به دنبال دارد یعنی یا بعد از مدتی فکر کردن، تحیر و سرگردانی ، چون به جائی نمی رسد خدا را انکار می کند و می گوید من هر چه فکر کردم به جایی نرسیدم پس خدایی وجود ندارد و یا اینکه یک موجود موهوم ، محدود و ناقص را در ذهن خودش تجسم می کند و فکر می کند خداست و او را می پرستد که این هم کفر و هم شرک است و هر دو حالت خطرناک است.

چون ما مکلف به عبادت خدا هستیم و از طرفی نمی شود خدایی که نمی شناسیم عبادت کنیم پس به میزان فهم خود و به اندازه ای که خداوند متعال اجازه داده و عقل توانایی دارد باید خدا را بشناسیم تا بتوانیم عبادت بکنیم

 

 

متأسفانه حالت دوم را در افرادی که با آنها صحبت می شود در صحبت ها و سوالاتشان دیده می شود. وقتی صحبت می کنند می بینیم خدایی را در ذهن خود دارند که به همه چیز شبیه است جز خدا. و بر همان اساس شروع می کنند ایراد گرفتن و سوال کردن. این آن خطری است که مرحله سوم دارد. که در مقالات بعدی به این بحث بیشتر می پردازیم. 
بر اساس آنچه گفته شد در خداشناسی دستمان باز نیست و نمی توانیم هر جایی دلمان بخواهد برویم. اگر بخواهیم در قلمروهایی که منع شده ایم وارد بشویم نتیجه اش یکی از آن دو حالت است یا اینکه خدا را انکار می کنیم یا یک موجود موهوم ، محدود و ناقص را در ذهن خود به عنوان خدا تلقی می کنیم که هر دوحالت کفر و شرک است. 
زیرا چارچوب فکر و درک انسان نسبت به ذات حق تعالی محدود است و چون احاطه نداریم و مخلوق خدا هستیم زمانی می توانیم خدا را بشناسیم و به ذاتش پی ببریم که بتوانیم بر خالق اشراف پیدا کنیم که چنین چیزی اصلاً امکان ندارد.

خلاصه سخن

در زمینه امکان معرفت خدا یا لزوم معرفت خدا سه نظریه وجود داشت. یک نظریه این بود که شناخت امکان ندارد بنابراین نباید وارد شد. یک نظریه هم جنبه افراط داشت که ما خدا را همان گونه می توانیم بشناسیم که انسان را می توانیم بشناسیم. این دو نظریه را قبول نکردیم. نظر سوم این بود که تا حدی می شود خدا را شناخت منتها بر حسب آنچه که براهین عقلی همراهی می کند. پس اصل شناخت خدا باید باشد اما نه به آن شکلی که مجسمه می گویند.

 

 


 

منبع: تبیان

همچنین ببینید

چرا در وجود خدا شک نمی کنید؟

  چرا در وجود خدا شک نمی کنید؟   برای شناخت انسان چهار ابزار و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*